<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خسته دل </title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com</link>
<description>عشق یعنی اعتماد ادما به همدیگه ............</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 22 Oct 2017 14:19:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>درد دل بعد چند وقت</title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/67/%d8%af%d8%b1%d8%af-%d8%af%d9%84-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%88%d9%82%d8%aa</link>
<description>چیزی ندارم بگم واسه اونایی مینویسم که میان میخونن وبلاگمو من نسترن یه دختر عاشق که الان میون عشق و نفرت هستم سهیلم رفت از پیش من رفت به بهونه های مختلف بیماره اما من نگفتم بره فقط میدونم عشق من واقعیه بعد این همه سال تنهام اما اون اگه عاشق بود نمیرفت وقتی از خودم سهیل به بقیه میگم میگن تو ثابت کردی خودتو اون رفت نموند از مریضی ایدز و سرطان و فلغجیم بالاتر داریم دختری میشناسید که اگه این مریضیا رو بگرید کنارتون بمونه و با اآغوش باز بگه من هستم غصه نخوریا</description>
<pubDate>Sun, 22 Oct 2017 14:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>آشناهای غریب</title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/66/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8</link>
<description>آشناهای غریب همیشه زیادند آشناهایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنایند ولی ما برای آنها... نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست یکی میگوید هستم ولی نیست یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها تازه متوجه میشوی که: یکی بود هیشکی نبود این است دردی که درمانش را نمیدانند و ما هم نمیدانیم که آن یکی که هست کیست و آن هیچکس کجاست کاش میشد یافت کاش میشد شکستنی نبود کاش میشد زیر</description>
<pubDate>Fri, 01 Nov 2013 12:22:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>مهربونم ....</title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/65/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86%d9%85-</link>
<description>مهربونم، نازنینم، بهترینم. عشقم، امیدم، جونم. با توام ، با تو، دنیای من. میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟! ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم. میخوام تو تمام لحظه هایی که میتونیم داشته باشیم،با تو باشم. کنارت، همراهت، هم قدم و هم نفس با نفس کشیدنت. میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم.</description>
<pubDate>Fri, 01 Nov 2013 12:19:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>سلام خدا </title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/64/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7-</link>
<description>سلام مهربونم ،میدونم بنده خوبی نیستم،میدونم تنهام نذاشتی میدونم با وجود گناهایی که داشتم همیشه مراقبم بودی خدا جونم باز هم تنهام نذار،کنارم باش الان بیشتر از قبل ازت انتظار دارم،چون به غیر از خودم باید مراقب یکی دیگه هم باشی که ازم دوره ولی دلم باهاشه جونم به جونش بنده،بیشتر از خودم یا هر چیز و هر کس دیگه ای دوسش دارم یکی که به خاطر من غرورشو شکست و کاریو انجام داد که دوست نداشت،خدا جونم اگه اون طوریش بشه من نمیتونم زنده بمونم حالا حکمت کاراتو میفهمم</description>
<pubDate>Fri, 01 Nov 2013 12:15:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>اشعار مرحوم حسین پناهی </title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/63/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%ad%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87%db%8c-</link>
<description>و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نویسنده شان باشند پروانه ها آخ تصور کن آن ها در اندیشه چیزی مبهم که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند یادم می آید روزگاری ساده لوحانه صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال</description>
<pubDate>Fri, 01 Nov 2013 12:11:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>دل نوشته خودم </title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/62/%d8%af%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-</link>
<description>یه وقتایی اسمشو که نمیشه گذاشت شاعرم ولی یه وقتایی دلم میگیره یه شعرایی میگم خوب و بدشو شما باید بگید ولی هر چی تو ذهنم میادش مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد یاعلی *********************************** بعضی آدم ها را نمیشود داشت فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت ! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها ! اصلا به آخرش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق ! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا</description>
<pubDate>Thu, 26 Sep 2013 11:01:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیم به کسی که از ته دلم اون شب که نبودش احساس تنهایی کردم دلتنگش بودم</title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/61/%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%87-%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d9%87-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d8%b4-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85</link>
<description>یکـــ فنجان چای داغ ... و باران ... و هــوایی کــہ هـوایی ام کرده ... انگار آسمان همــ بدش نمی آید پا بــه پای دلــمــ ببارد پاورچین پاورچین ... بــہ خاطراتت سر میزنمــ دزدکی عکسهایتــ را میبینمــ ... میدانمــ کــه قـــــول داده بودم دیگر نبض ایــن رابطــه مـ ـ ـرده را نگیرمــ ! ولی ... دل است دیگر زبان نمی فـــهمد ! اصلا تقصیر آسمان استـــ کــہ مرا بی قَــرار تـو مے کـند .. خودشــ می بارد و سـبـکــ می شــود مـن باز مثل همیشـه پـر از غـم دوریت سنگیـن تر</description>
<pubDate>Thu, 26 Sep 2013 10:55:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>لعنت به من که به همه اعتماد میکنم همه ......</title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/60/%d9%84%d8%b9%d9%86%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%d9%87%d9%85%d9%87-</link>
<description>شبیه برگ پائیزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت تو از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟؟؟ چگونه میروی با این که میدانی چه تنهایم؟؟؟ خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی!!!</description>
<pubDate>Fri, 20 Sep 2013 20:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>تو. که نیستی ببینی </title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/59/%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c-</link>
<description>تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری است چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می‌نگری درخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرند تمام گنجشکان که درنبودن تو مرا به باد ملامت گرفته‌اند ترا به نام صدا می‌کنند هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج کنار باغچه زیر درخت‌ها لب حوض درون آینه‌ی پاک آب می‌نگرند تو نیستی که ببینی چگونه</description>
<pubDate>Thu, 05 Sep 2013 19:51:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>سکوت مرگبارم</title>
<link>https://nastaran65.blogfa.com/post/58/%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%85</link>
<description>من هستم و خدا و دنیای سکوت بگذار خودش قضاوت کند اشک هایم را و خستگی هایم را... من تنها نیستم نه..خدایی دارم به وسعت تمام دلتنگی هایم..... خدایی که اشک هایم را خسنگی هایم را بی پناهیم را می بیند و لبخند می زند و من حال بازمانده درآمده از آواری را دارم که هیچ چیز تسلای قلب مرده و روح خسته او نخواهد شد... من با خیالت چه خیانت ها که نکردم..... دیشب با خیالت اشک ریختم ..با خیالت هرزه شدم اما... چه کسی می داند چه درد سختی است وقتی بخاطر عقلت از عشق بگذری و مردم</description>
<pubDate>Tue, 27 Aug 2013 16:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nastaran65</dc:creator>
<guid>nastaran65.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
</channel>
</rss>
